|
اگه تو دنيا هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فكراي قشنگ وقلب كوچيك من |
 |

اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد،
اگر به حجله آشنایی،
در حوالی خیابان خاطره برخوردی ..
عده ای به تو گفتند،
کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نکن!
تمام این سالها کنار من بودی!
کنار دلتنگی دفاترم!
در گلدان چینی اتاقم!
در دلم …
تو با من نبودی و من با تو بودم!
مگر نه که با هم بودن،
همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب،
شعرهای نو سروده باران و بوسه را
برای تو خواندم!
هر شب، شب بخیری به تو گفتم
و جواب تو را،
از آنسوی سکوت خوابهایم شنیدم!
تازه همین عکس طاقچه نشین ِ تو،
همصحبت تمام دقایق تنهایی من بود!
فرقی نداشت که فاصله دستهامان
چند فانوس ستاره باشد،
پس دلواپس انزوای این روزهای من نشو،
اگر به حجله ای خیس
در حوالی خیابان خاطره برخوردی …
یغماگلرویی
نظرات شما عزیزان:
پریناز 
ساعت15:56---6 بهمن 1391
سلام وبلاگ خیلی خوبی دارید من شما را لینک کردم خوشحال میشم منو لینک کنید ممنون موفق باشید سلام ممنون عزیزم حتما
مامان هلنا 
ساعت15:42---6 بهمن 1391
سلام نیلوفر جون . خیلی متن قشنگی بود . چرا قالب وبلاگتو سیاه انتخاب کردی؟ قصد فضولی ندارم ولی من که وبلاگ گردی میکنم می بینم دیدن وبلاگایی با رنگ تیره خیلی چشم رو خسته میکنه. امیدوارم تا جریانات عروسی دخترتم توی وبلاگت بخونم عزیزم مشکی رنگ عشقه....
|
|
|
|
|